حكيم ابوالقاسم فردوسى

96

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

جوانى ناپخته است ، از او نهراسيد ، اگر بر قارن و گرشاسب پيروز شويد كارتان به كام است . آمدن افراسياب به ايران زمين در فصلى كه صحراها از گياهان گوناگون پوشيده شده بود ، سپاهيان افراسياب راهى ايران شدند . وقتى نزديك سيحون رسيدند نوذر از لشكركشى تورانيان آگاه شد . سپاهى گران به سپهسالارى قارن به دفع ايشان فرستاد و خود نيز با لشكرى انبوه پس پشت او به حركت درآمد . افراسياب وقتى به ارمان زمين رسيد شماساس و خزروان را با سى هزار مرد سپاهى به زابلستان فرستاد . اتفاق را همزمان با اين احوال سام نريمان درگذشت . افراسياب از اين رويداد شادمان شد و با چهار صد هزار مرد سپاهى به دهستان آمد ، و با نوذر كه صد و چهل هزار سپاهى زير فرمان داشت رويارو شد . از لشكريان افراسياب بارمان كه سردارى دلير بود با اجازهء افراسياب به ميدان آمد ، و حريف نبرد خواست . قارن كسى خواست كه با بارمان نبرد كند . رزم بارمان و قباد و كشته شدن قباد كس از نامدارانش پاسخ نداد * مگر پير گشته دلاور قباد دژم گشت سالار بسيار هوش * ز گفت برادر برآمد به جوش قارن وقتى ديد كه از ميان سپاهيانش جز برادر پيرش قباد ، كسى داوطلب جنگ با بارمان نشد آزرده و افسرده خاطر گشت ، و به او گفت : تو پير شده‌اى و حريف نبرد دشمن بايد همانند او جوان و زورمند و پر نهيب باشد قباد جواب داد : اى برادر كسى زنده بر آسمان نگذرد * شكار است و مرگش همى بشكرد يكى را برآيد ز شمشير هوش * بدان گه كه آيد دو لشكر به جوش يكى را به بستر برآيد زمان * همى رفت بايد سبك بر كران اگر من در جنگ كشته شدم جسدم را به كافور و مشك و گلاب بشوييد و به خاك سپاريد .